تاریخ به روزرسانی : پنجشنبه, 03 تیر,1400
Menu

مصطفی کاظمی اسفه

مشاور عالی و مدیر کل حوزه شهردار تهران

یک روز تلفن زنگ خورد و آقای تابش مدیر عامل محترم بنیاد فارابی از اونطرف خط راجع به فیلمی که آقای مجید مجیدی در مورد کودکان کار در دست ساخت دارد صحبت کرد. فیلم نیاز به پشتیبانی دارد و آیا شهرداری از فیلم حمایت می‌کند؟ موضوع فیلم از دغدغه‌های جدی ماست. قرار شد از لوکیشن فیلم بازدیدی داشته باشم و آنجا با آقای مجیدی گپ و گفتی داشته باشم. وقتی چهار کودک گمنام و کودک کار را بعنوان بازیگران فیلم دیدم و سناریو را دانستم ذوق کردم و موضوع را با آقای شهردار در میان گذاشتم و به اتفاق مجددا از لوکیشن فیلم بازدید کردیم و مابقی ماجرا قصه فیلم در مورد چهار کودک است که برای یافتن گنجی در جنب مدرسه ای با طراحی فردی سودجو، وارد آن می‌شوند اما به گنجی دیگر دست می‌یابند. در زندگی واقعی، آن چهار کودک براستی به گنج وجود خویش دست یافتند. فیلم «خورشید» ستودنی است و این گفتگوی واتس آپی من و آقای مجید مجیدی است که پس از پخش فیلم در جشنواره فیلم ونیز اتفاق افتاده است.
با آرزوی سربلندی سینما و هنرمندان سرزمین مان.

بیست و هفتم اردیبهشت، روز جهانی روابط عمومی و ارتباطات است.این روز صرفا یک عنوان در صفحات تقویم نیست بلکه سرفصلی است
از تعهد، تخصص، علم و هنر، چراکه روابط عمومی یک شغل اداری نیست بلکه یک شوق اداری است وتمامی فعالان در این حوزه با عشق
و شور و نشاط و بهره گیری از تکنولوژی های روز وایده های نو و همچنین تزریق هنر و تفکر خلاق درحوزه اداری گام برمی
دارند. این روز فرصتی است تا برای توسعه فعالیت های سازمانی و ارتباطات اجتماعی عهدی دوباره ببندیم. این روز بر همه
همکارانم در بخش های مختلف روابط عمومی و امور بین الملل و همینطور فناوری اطلاعات و ارتباطات شهرداری تهران مبارک باد.
 

پیروز حناچی

شهردار تهران

با پیشنهاد جامعه‌ی پزشکی و تأیید اعضای محترم شورای اسلامی شهر تهران، ایستگاه متروی بیمارستان امام خمینی(ره) به پاس زحمات کادر فداکار بهداشت و درمان، به « ایستگاه مدافعان سلامت» تغییرنام یافت.

۱۱۴ سال پیش در چنین روزی بلدیه تهران متولد شد و پس از طی مسیری پر فراز و نشیب امروز به کلان شهری در مقیاس جهانی تبدیل شده است.
بازگشت به اصل انسان‌محوری تنها راه صیانت از ارزش‌های شهر زیبا و خاطره‌انگیز ماست؛ اصلی که در این دوره تلاش کردیم محور همه فعالیت‌های مدیریت شهری باشد.

به‌زودی عملیات احداث نخستین ایستگاه این خط، در میدان شهدای خلیج‌فارس، آغاز می‌شود.

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که شتاب تحولات و سرعت تغییرات به ویژگی پایدار آن بدل شده است. طبیعتاً در چنین جهانی، ذهن و انرژی انسان‌ها هر چه بیشتر صرف هماهنگ شدن با اقتضائات و مواجه شدن با چالش‌های تحولات پر شتاب جهان فعلی می‌شود. این مسئله در مورد سیاست‌گذاران و مدیران نیز صدق می‌کند. به خصوص در کشورهای جهان سوم که نهادهای اجتماعی از ثبات و دوام کمتری برخوردارند، درگیر شدن با مسائل نو به نو شونده روزمره بخش مهمی از وقت و توان مدیران را به خود اختصاص می‌دهد. در حالی که بدون فاصله گرفتن از این وضعیت و تلاش برای برخورداری از چشم‌اندازی کلان و تاریخی، غلبه بر همین مسائل و مشکلات روزمره نیز ممکن نخواهد بود. جامعه به همین دلیل نیازمند فرصت‌هایی است که از خلال آنها بتواند به بازاندیشی در گذشته و تاریخ خود بپردازد و به چشم‌انداز و امکانات آینده خود بیندیشد. فرصت چرخش قرن از این نظر امکان مناسبی است که در سایه توجه مطبوعات و نخبگان به آن می‌توان به گفت و گویی عمومی برای بازاندیشی در تجربیات تاریخی در حوزه‌های مختلف پرداخت.
قرن گذشته برای ما ایرانیان در حوزه شهر با تحولات مهمی شناخته می‌شود. اساساً گسترش جمعیت شهرها و شکل‌گیری زندگی شهری به معنای مدرن آن در این قرن با سرعت زایداالوصفی به وقوع پیوست. نهادهایی مانند بلدیه، عدلیه، نظمیه و دانشگاه و سینما و تئاتر از یکسو و صنایع و کارخانه‌ها و اداره‌های مختلف همگی متناسب با اقتضائات زندگی مدرن و البته با درجات مختلفی از پیوند با سنت‌های جامعه ایرانی به وجود آمدند و مسئله «مدیریت» عرصه‌های مختلف حیات اجتماعی و سیاسی به علمی مستقل بدل شد. تحقیقات دانشگاهی درباره مسائل مختلف حیات اجتماعی به مرور شکل گرفتند و موفقیت در مدیریت هر چه بیشتر به استفاده از نتایج تحقیقات علمی وابسته شد. در ایران قرن گذشته اما هم نهادهای مدیریتی مدرن نوپا بودند و هم نهادهای تحقیقاتی آن‌گونه که برخی گزارش‌های تحقیقاتی نشان می‌دهند در دهه 40 شمسی کشور از فقر شدید نیروی کارشناسی رنج می‌برد. برای نمونه گزارش گروه مشاوره هاروارد به سرپرستی تامس مک لئود یکی از مهم‌ترین ضرورت‌های فراهم شدن امکان برنامه‌ریزی توسعه در کشور را آموزش نیروی انسانی ذکر کرده است. در چنین شرایطی بدیهی است تصویر جامعی از وضعیت کشور و ضرورت‌های آن وجود ندارد و ریل‌گذاری مدیریتی در کشور، هر چه بیشتر به تصمیماتی وابسته می‌شود که اعتبار خود را در نه از نتایج تحقیقات علمی که از جایگاه افراد در سیاست کشور می‌گیرند.
در همین وضعیت بود که تصمیمات کلانی مانند اصلاحات ارضی بدون در نظر گرفتن پیامدهای آن برای حیات شهری و به طور کلی برای آینده کشور اتخاذ شد و به نخستین نقطه عطف مهم از حیث تحولات شهری در قرن گذشته بدل شد. به دنبال این اصلاحات موج گسترده مهاجرت از روستاها به شهرها شکل گرفت و پدیده‌هایی مانند حاشیه‌نشینی در اطراف کلان‌شهرها متولد شد. آنچه امروزه «توسعه ناموزون» نامیده می‌شود، در پی چنین تصمیماتی رقم خورد. شتاب تحولات اجتماعی از امکانات و زیرساخت‌های توسعه‌ای کشور پیشی گرفت و چنانچه گزارش‌های مهمی همچون «گزارس تهران-56» نشان می‌دهند شهر با معضلاتی چون ترافیک، مسکن و آلودگی هوا روبه رو شد.
«توسعه ناموزون» از آن زمان تا امروز همچنان به عنوان یکی از ریشه‌های اصلی مسائل و مشکلات شهری در سطح کلان باقی مانده است. این مسئله هم در سطح سیاست‌گذاری ملی عوارض خود را بر حیات اجتماعی به خصوص در کلان‌شهرها گذاشته است و هم در خود برنامه‌ریزی شهری به خصوص در سه دهه گذشته خود را متجلی ساخته است.
از حیث ملی، متأسفانه تا امروز ما با تمرکز امکانات و فرصت‌ها در کلان‌شهر و به خصوص در شهر تهران روبه روییم و مجموعه سیاست‌های اتخاذ شده در سطح ملی نتوانسته است آنگونه که باید در تمرکززدایی از شهر تهران مؤثر باشد. تهران همچنان با فاصله زیادی به عنوان منبع اصلی فرصت و قدرت شناخته می‌شود و به همین دلیل از نیروهای کار گرفته تا تحصیل‌کردگان و حتی کسانی که سودای حضور در ساختار قدرت را دارند، سقف شهرستان‌ها را برای دستیابی به خواسته‌های خود کوتاه می‌یابند و راهی تهران می‌شوند. تهران البته در این سالها از حیث هویتی، تجربه‌ای بی‌نظیر از مداراگری و زندگی مسالمت‌جویانه و دیگری‌پذیر را تجربه کرده است و هویت‌های متکثر ساکن در شهر، کمترین تنش هویتی با یکدیگر نداشته‌اند. اما این توسعه نامتوازن در سر جای خود، باعث افزایش نابرابری و شکاف جنوب، شمال شده است. تجربه یک قرن گذشته به ما نشان می‌دهد اگر ما نتوانیم در سایه یک اجماع ملی، پروژه توسعه متوازن ملی و تمرکززدایی از شهر تهران را پیش ببریم غلبه بر مشکلات فعلی تهران به سادگی رخ نخواهد داد.
از سوی دیگر در برنامه‌ریزی‌های صورت گرفته برای اداره شهر «توسعه متوازن» کمتر مد نظر بوده است. به این معنا که حیثیت سیاسی، اجتماعی، محیط زیستی، اقتصادی، فرهنگی و از همه مهمتر «انسانی» شهر به یک اندازه مد نظر قرار نگرفته‌اند. به خصوص در سی سال گذشته ریل‌گذاری‌ای بر مدیریت شهر حاکم شد که تصور می‌کرد با حل مسائل اقتصادی شهر و کسب منابع درآمدی برای شهر تهران به هر قیمت می‌توان بر سایر مسائل و مشکلات نیز غلبه کرد. دومین نقطه عطف در «توسعه ناموزون» شهر در پایان جنگ با حاکمیت این دیدگاه رقم خورد. این ایده که در قالب تقدم توسعه اقتصادی بر ابعاد دیگر توسعه خود را متجلی ساخت، عملاً شهر را به مسیر «شهر فروشی غیر قانونی» وابسته ساخت و عوارض متعدد اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و محیط زیستی‌ای را برای شهر رقم زد. از فسادهای گسترده اقتصادی گرفته تا نابودی محیط زیست شهر و از بین رفتن حوزه‌های عمومی و بیرون رانده شدن شهروندان از حیات شهری همگی در سایه حاکمیت سازندگان و پیمانکاران بر شهر تهران اتفاق افتاد و شهر به یک کارگاه ساخت و ساز بزرگ برای پروژه‌های ساختمانی و تجاری و عمرانی بدل شد و شهروندان فراموش شدند یا دست کم به حاشیه رفتند.
امروز به بن بست رسیدن هر دو بعد توسعه نامتوازن، بعد ملی و بعد شهری، برای همه ما روشن شده است. لذا ضرورت اجماعی ملی برای تغییر ریل‌گذاری مسیر توسعه هم در بعد ملی و هم در بعد شهری، افق پیش روی ما در قرن آینده را روشن خواهد کرد. ما در سطح مدیریت شهری چنین تغییر ریل‌گذاری‌ای را شروع کرده‌ایم به گونه‌ای که امروزه «شهرنفروشی» به عنوان یکی از اصلی‌ترین ضرورت‌ها در مدیریت شهری در حال نهادینه شدن است. ما در یکی از دشوارترین دوره‌های کشور از حیث وضعیت اقتصادی از حقوق شهروندان دفاع کردیم و حاضر به شهرفروشی غیر قانونی نشدیم. در کنار آن سعی کردیم حوزه‌های عمومی شهر را به نفع شهروندان پس بگیریم، شهر را به پروژه‌های بزرگ فاقد مشارکت شهروندان وابسته نکنیم و توسعه انسان‌محور را به جای توسعه اقتصادی یا توسعه کالبدی بنشانیم. نهادینه شدن این تغییر ریل‌گذاری‌ها که به معنای وابسته شدن هر چه بیشتر اداره شهر به مالیات‌ها و عوارض پرداختی از سوی شهروندان و همچنین افزایش مشارکت آنها در اداره شهر است، «توسعه ناموزون» را به سمت «توسعه موزون» تغییر مسیر خواهد داد. نهادینه شدنی که خود نیازمند یک اجماع ملی است. اما این تغییرات در سطح مدیریت شهری همچنان نیازمند همراه شدن با تغییری در سطح ملی است که بتواند تمرکززدایی از شهر تهران را نیز محقق کرده و دسترسی برابرتر به فرصت‌های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی را برای آحاد مردم ایران در مناطق مختلف کشور رقم بزند. یک قرن تجربه مدیریت شهری امروز با ماست و به ما نشان می‌دهد ما اگر هر چه سریع‌تر از فرآیندهای «توسعه ناموزون» فاصله نگیریم بن‌بست‌ها و بحران‌های بزرگ‌تری را در پیش رو خواهیم داشت. در حالی که جامعه ما و زیرساخت‌های ما امکانات و توانمندی‌های لازم برای عبور از این وضعیت را دارند و در سایه عزم و اراده ملی، می‌توانیم در آن مسیر حرکت کنیم و زندگی با کیفیت‌تری را برای شهروندانمان رقم بزنیم.